این مقاله گزارش یک شب واقعی اقامت است؛ نه گایدِ تبلیغاتی. کلبهٔ «جنگل پرتال» را برای یک شب جمعه رزرو کرده بودیم؛ کلبهای تکخوابه با شومینهٔ چوبی و جکوزی، پنجاه متر که جلوتر رفتید درختها شروع میشوند.
ورود و اولین ساعتها
ساعت چهار بعدازظهر رسیدیم؛ هوا تازه سرد شده بود و میزبان داخل کلبه را گرم کرده بود. کلید و راهنمای بخاری را با یک پیام ساده فرستاده بود و خودش مزاحم نشد. اولین کاری که کردیم چای دمکردن بود؛ کتری روی اجاق چوبی قدیمی بود و صدای جنگل از پشت پنجره میآمد — اینهمه جزئیات که نوشته میشود، در واقع همان سکوت است.
شب و شومینه
بعد از غروب، هوا تاریکِ واقعی شد؛ بدون نور شهری، آسمان پرستاره بود. شومینه را روشن کردیم و دورش نشستیم. جکوزی بیرونی در چنین هوایی بهترین تصمیم شب بود: دمای آب و هوای بیرون دقیقاً جوری بود که میخواستیم. نیمشب صدای جنگل عوض میشود؛ باد در درختها جابهجا میشود و یک جغد دایرهای میزند.
- آنترنت آنقدر بود که پیامرسان کار کند؛ آنقدر نه که فیلم دیدن وسوسهکننده باشد.
- تشک و پتوها واقعاً گرم و تمیز بودند؛ خواب راحت بعد از هوای پاکیزه جنگل طبیعی است.
- صبحانهای که خودمان برده بودیم کنار مه سحرگاهی خوردیم؛ آشپزخانه کامل بود.
صبح فردا
صبح با نور خاکستری و صدای پرندهها بیدار شدیم. مه روی خط درختها نشسته بود و بوی چوب مرطوب همهجا حس میشد. قبل از چک-اوت یک پیادهروی کوتاه در جادهٔ جنگلی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که یک شب کم بود؛ دفعهٔ بعد حداقل دو شب، و اینبار کلبهای که تراس روبهروی سد دارد.
اگر تجربهٔ مشابهی دارید یا سوالی دربارهٔ انتخاب کلبه در لفور برایتان پیش آمده، خوشحال میشویم در دیدگاههای همین مقاله بنویسید؛ میزبانها هم اینجا جواب میدهند.
دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده
اولین نفر باشید؛ تجربه یا سؤالتان را دربارهٔ این مقاله بنویسید — معمولاً در همان روز پاسخ میگیرد.